پرستو احمدی - تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 2:45
به استند نگهدارنده نت‌های موسیقی پوپیتر میگن  RSS POWERED BY BLOGFA.COM
نطق کور - تاریخ: 1399/11/5 ساعت: 17:07
اگر میشد به گذشته برگردم خیلی از دلسوزی ها و کارهایی که برای دیگران کردم رو انجام نمیدادم هیچ حقی رو به دیگری نمیبخشیدم هیچ لطفی که الان میبینم وظیفه شده و یا با میخواستی نکنی مگه مجبورت کرده بودیم رو
کرونا وایروس - تاریخ: 1399/11/5 ساعت: 17:07
بالاخره همه خانواده ما تو یکماه کرونا گرفتن و همه زنده موندن در آخر به این نتیجه رسیدیم که هممون یه ویروس رو انتقال دادیم بهمدیگه اما یکیمون روبه موت رفت و یکی حالش وخیم شد و بقیه اصلا نفهمیدن کی گر
کرونا - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 0:31
آرزو میکنم حال همه خوبه خوب بشه -xa0خیابونا پر آدم و بزن و بکوب بشهمنوی چینی رستورانا زود عوض بشه - نبینیم دیگه تو سوپا اسم خفاشهشایدم آخر این روزا بوی عید بده - یکمم آزاد باش بده تا نمردیم فرماندهکاش ت
منزل آخر عزیز - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 19:46
پنج ماه پیش سرفه های عزیز شروع شدیکماه تمام بدنش خارش شدید داشتتا اینکه تو سرفه هاش خون وتکه های سیاه گفت هستوقتی بردیمش بیمارستان گفتن سل گرفتهدو هفته بستری بود و بعد حالش بهتر شد و با یک کیلو قرص
زیر ذره بین - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:22
لاکچری ترین وسیله بچگیام یه ذره بین بود اندازه کف دستم با یه دسته بلند که بعدها دست خانوم مارپل هم دیده شدزمین و زمان رو زیر تیغ آفتابی که زیرش زوم میشد میسوزوندیمسر ظهر برگ های خشک باغچه رو جمع میکرد
خونه مامانی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:22
خونه مامانی هیجان انگیزترین جای شهر بوداون موقع ها اینجوری نبود سرتو از خونه بیاری بیرون همه چی دم دستت باشه کهxa0بتونی بخریمثلا خود ما تو شیراز باید نیمساعت راه میرفتیم تا به اولین بقالی بی هیچی و جنس
خونه عزیز - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:22
دقیقا عزیز هیچوقت خونه ای نداشته که من یادم باشهمامانم میگه وقتی عروسشون شدم بیوه چهل و پنج ساله بودxa0نمیدونم از کی مستاجر خاله سید شدن بعدش مستاجر خدیجه خانوم اما خدابیامرزی براشون میگن هر از چندگاهیا
داوود لولک - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 11:54
وقتی داوود اسیر شد خواهرش که زنداییم بود خیلی دنبالش گشت تا متوجه شد کدوم اردوگاه اسرای عراقه و هر موقع لیست آزادی اسیرا میومد سریع میرفتن ببینن اسم داوود توش هست یا نهآخرای تابستون بود که گفتن همه اس
جنگ جنگ تا پیروزی - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
فیلسوف یک: اگر جنگ بشه ایران در نصف روز باید تسلیم انگلیس و آمریکا و اسرائیل و عربستان بشه فیلسوف دو: من مطمئن هستم ترکیه و روسیه اعلام بی طرفی میکنن تو جنگ ایران فیلسوف سه: نیروی دریایی و هوایی پوکید
عاغازاده - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
زنگ تفریح که میشد یکی مانتو جلویشش رو میگرفت میگفت دود دود-چی چی نزدیکترین رفیقت واگن سوم رو تشکیل میدادxa0 چند دقیقه بعد کل کلاس پشت هم رو گرفته بودن و دود دود میکردن یکبار کل مدرسه قطار شدیم و تو حیاط
مگان مارکل - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
شخصیت این خانوم یکروز کامل باعث حسادت وغم تمام دخترهای ایرانی شد عده ای از ما مجردها مخمون سوت کشید و فلج مغزی شدیم و عده ای از خانومهای متاهل به حال روزشون آه کشیدن و سه ساعت تو آینه به خودشون زل زدن
عجب گیری افتادیم این موقع شب - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
ما تا اومدیم پولمون رو بذاریم بانک، سود بانکها رو کم کردن اومدیم خونه بخریم، متری صد در صد گرون شد گفتیم بریم از ایران خارجی شیم، ارز خدا تومن رفت بالا خواستیم ماشین بخریم، علی آقا هشتگ نخرین زد گفتیم
سوختگی درجه یک - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
تجربه نشون داده همیشه از هر دستی بدی از همون دست پس نمیگیری xa0
سوختم خاکسترم آتش گرفت - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
یه پسر سنگین وزن تو فامیل ما هست که محرم امسال افتاد تو دیگ خورشت نذری هیچکس نمیتونست بلندش کنه و زیر بغلش رو زده به لبه های دیگ و خودش بلند شده تصورشم عذاب آوره خدایاxa0 نمرده اما بقدری شدت سوختگی زیاد هست که درد زجرکشش کرده دیگ نذری تو حیاط و رو کاشی هر سال یه مصیبتی به مصیبت محرم اضافه میکنه نذری...
حرفش سند داره - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
داداش بزرگه ما درس نمیخوند جونمونم بالا میومد با معلم خصوصی و کمک درسی هر ثلث تجدیدی داشت اور اور همیشه خدا دعوا بود تو مدرسه که یکی رو زده له کرده زیر معلما ترقه مینداخت، موتور ناظم رو پنچر میکرد، پو
دیماه - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
نصف فامیل ما دی بدنیا اومدن جریان چیه نمیدونم دهم دی تولد مامانم و خاله ام هست تولد دختر خاله ام و داماد خاله ام هم هست حالا بعد دهم دی همه بدینا اومدنxa0 انگار فامیل همه تصمیم گرفتن زمستون زاد و ولد کن
ژن درد - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
مامانم بعضی وقتا هی آه و ناله میکنه بهش میگیم کجات درد میکنه میگه همه جام و هیچوقت نمیگه دقیقا مشکل واقعی از کجاس دیالوگ ثابتش اینه که از نوک انگشتای پام تا فرق سرم تیر میکشه و ذوق ذوق میکنهxa0 و همیشه
پنیر - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 1:58
ما هیچوقت تو خانوادمون اتفاق نظر برای انتخاب پنیر نداریم این مشکل از مامان بزرگم "عزیز" شروع میشه الی اونی که تازه دندون در آورده و آدم شده عزیز که اصالتا خدا بهش اجازه هیچ انتخابی نداده و فقط پنیر لی
دلم میسوزد از باغی که میسوزد - تاریخ: 1397/2/11 ساعت: 12:33
نمیدونم از زمان پهلوی تا امروز چند نفر از ایران مهاجرت کردناینکه آمار درستی از فرار ایرانی ها و پناهندگی و مهاجرتشون رو نمیشه بدست آورد حتما عمدی هستاگه روزی سرمایه یک ملت رو بر حسب نیروی کار و توان علمی اون برآورد کنند؛ حتما متضررترین مردم دنیا ما ایرانی ها هستیمهر انسانی ظرفیت تحملش محدوده و مختار...