بهش میگیم کجات درد میکنه میگه همه جام و هیچوقت نمیگه دقیقا مشکل واقعی از کجاس
دیالوگ ثابتش اینه که از نوک انگشتای پام تا فرق سرم تیر میکشه و ذوق ذوق میکنه
و همیشه بزرگنمایی میکنه جلوی دکترا
یبار رفته بود ملایر سرماخورده بود
تب و لرز و استخون درد و چرک سینه اش همه ملایری ها رو ترسونده بود و بردنش دکتر
از یه طرف فامیلهای دلواپس از خرابی حالش برای دکتر گفته بودن از یه طرف مامانم شروع کرده به فغان و واویلا حسین
دکتر نادون هم چهارتا پنسیلین براش زده با یه سرم و یه ب کمپلکس
وقتی ما زنگ زدیم حالشو بپرسیم و فهمیدیم چهارتا پنسیلین رو یکروزه زده کولاک کردیم و خداروشکر که بلایی سرش نیومده
انقدر ترسوندمش از ویزیت اشتباه دکترای ایران که دیگه هرچی دکتر میره میاره داروهاشو ما سرچ کنیم بعد مصرف میکنه
قبلنا قرص اشتباه هم میخورد میگفت اشکال نداره بالاخره به درد یجاییم میخوره قرص رو برای خوب کردن ساختن
خلاصه کولی بودن ما نسبت به درد معلومه به کی رفته
برچسب:
نویسنده: هستی اکبرینژاد