دغدغمونم این بود باد نیاد بوته هارو ببره
رو خار و بوته های خشک آجر میذاشتیم تا شب بشه
توی خونه همه نفت بود و یه چندتا مقوا و چوب صندوق میوه
تا اینکه یکی لاستیک پیکانشو آتیش زد و روی بوته های مارو کم کرد
تا نیمه شب هی میپریدیم
آخرش هم با چوبهای نیمه سوخته دنبال هم می کردیم
چهارشنبه سوری هم دلهره سوختن داشت هم هیجان پریدن و سالم فرود اومدن اون طرف آتیش
پسرا قلدریشون رو با پریدن از روی شعله های بزرگ به دخترای محل نشون میدادن
هنوز فشفشه و سیگارت مد نبود یه بسته چوب کبریت خالی میکردیم رو آتیش پت پت روشن میشدن یکی یکی و ما ذوق میکردیم
اونایی که اکلیل سرنج درست میکردن لات بحساب میومدن و نباید تو محل و وسط خانواده ها پیداشون میشد
پسرا خلاف بزرگشون انداختن اسپری یا کپسول فندک پر کن تو آتیش بود
فقط یه آدم حسابی مسئولیت ریختن نفت یا بنزین رو بعهده میگرفت و قبلش اعلام میکرد همه بچه ها برن کنار
آخریا سیم ظرفشویی آخرین دستاورد ما بود که سرخ میشد و میچرخوندیم و بعدش چهارشنبه سوری تبدیل به جنگ داخلی شد
همه جونمون بوی آتیش میگرفت و یه هفته سرفه میکردیم از حلقمون دود در میومد
کسی شلوار نایلونی پاش نمیکرد چون میدونست میسوزه
دخترها هم باید حتما شلوار پاشون میکردن و میپریدن و دامن پوشیدن تو چهارشنبه سوری نشانه نپریدن بود
قاشق زنی رو یکبار انجام دادن همسایه ها ولی هر کسی روی این کارو نداشت
قانون داشت اون موقع ها هر کاری و اگه ما از رو آتیش نمی پریدیم مامانم یه چندتا کبریت تو حیاط آتیش میزد میگفت حتما باید بیاین از روش رد بشین تا سال دیگه مریض نشین و هی زرد نباشه رنگ و روتون
یادش بخیر انگار صدسال پیش بود همه اینها
http://dl.new-song.ir/music/95/11/Farokh%20Chahar%20Shanbe%20Soori_(www.new-song.ir).mp3