خرید بک لینک
عزیز میگه این جوراب شلواری رنگ پاهایی که شماها میپوشین نخی هستن برای همین یکبار مصرفه و زود در میره

اون موقع ها جوراب آمریکایی میومد که الیاف شیشه داشت و یک عمر کار میکرد

مامان میگه وقتی عزیز مومن شده همه جوراب شیشه ای هاشو کرده یه متکا

الان اگه بود هنوز سالم بود جوراباش

عمر جوراب آمریکایی بیشتر از عمر آدما بوده

اون موقع ها همه چیزعمرش زیاد بوده انگار

عزیز میگه انقدر مردم عمر میکردن که بازماندگان خسته میشدن از دستشون و میکردنشون تو سبد و میبردنشون میذاشتن سرکوه تا گرگا بخورنشون بلکه بمیرن

عزیز میگه دعای مرده ها بهش طول عمر داده؛ آخه عزیز از صبح تا شب داره برای مرده ها یاسین و واقعه میخونه

میگه شب جمعه ها چشم براه اونن تا برسونه دستشون

خلاصه هرکی میمیره بستگان آویزون عزیز میشن که تورو خدا براش قرآن بخون

این بنده خدا هم نزدیک به سی چهل مرتبه باید پنجشنبه ها یاسین خیر اموات کنه

تازه اگه بهشت زهرا نخواد بره، چون سر قبر هم یکی دیگه میخونه

همه کتاب قرآن و مفاتیح های خونه خودش و خونه ما از دست عزیز پوس پوست شدن

یروز باید تعداد پنجشنبه های عمرشو ضربدر اموات کنم ببینم تا حالا چندبار یاسین خونده

اما عزیز هنوزم یاسین رو از رو میخونه و حفظ نیست

همینش فقط جالبه

برچسب: عزیز, نویسنده: هستی اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 22:11

صفحه بندی