بالاخره همه خانواده ما تو یکماه کرونا گرفتن و همه زنده موندن
در آخر به این نتیجه رسیدیم که هممون یه ویروس رو انتقال دادیم بهمدیگه
اما یکیمون روبه موت رفت و یکی حالش وخیم شد و بقیه اصلا نفهمیدن کی گرفتن کی خوب شدن چون فکر کرده بودن سرماخوردن
اونایی که بی خیال نبودن نسبت به تب و سرفشون و تست دادن و اسکن ریه کردن و فهمیدن کرونا گرفتن جازدن از ترس و مرگ رو جلو چشماشون دیدن
اما چون یهو هوا سرد شد ما گفتیم سرماخوردیم و پشت گوش انداختیم دکتر رفتن رو
تو یه خونه بعضیا بی خیال هستن و بعضیا نه
یه عده بیست تا سوزن آمپول و سروم رو مجبور شدن تحمل کنن و اکسیمتر و کپسول اکسیژن لازم شدن ویه عده با یه ورق قرص و چندتا لیموشیرین و شلغم سر وتهش بهم آوردن
این شد که فهمیدم ترس و استرس و وحشت از مردن میکشه ملت رو نه ویروس بیجون کرونا
برچسب:
نویسنده: هستی اکبرینژاد