لاکچری ترین وسیله بچگیام یه ذره بین بود اندازه کف دستم با یه دسته بلند که بعدها دست خانوم مارپل هم دیده شد
زمین و زمان رو زیر تیغ آفتابی که زیرش زوم میشد میسوزوندیم
سر ظهر برگ های خشک باغچه رو جمع میکردم و آتیش روشن میکردم و تو ذهنم به این فکر میکردم اگه در جزیزه ای دور افتاده با دکتر ارنست اینا گیر بیفتم آتش روشن کردن خیلی مهمه
امیدوارم مورچه سیاها که جلز ولز میکردن با نور خورشید ذره بین شده منو ببخشن، باید رو همه چیز امتحان میکردم ببینم چی میشه نتیجه پژوهشهام
حتی رو پوست و لباس خودمونم امتحان شد
بادکنک بچه ها رو هم میترکوندیم اما بادکنک سفیدا نمیپوکید چون نور ازش رد میشد
اگه شما تا حالا نمیدونستید جریان بادکنک سفیدارو خودتون دست به ذره بین شین
بالاخره علم باید همچنان گسترش پیدا کنه
برچسب:
نویسنده: هستی اکبرینژاد