خرید بک لینک
داداش بزرگه ما درس نمیخوند

جونمونم بالا میومد با معلم خصوصی و کمک درسی هر ثلث تجدیدی داشت اور اور

همیشه خدا دعوا بود تو مدرسه که یکی رو زده له کرده

زیر معلما ترقه مینداخت، موتور ناظم رو پنچر میکرد، پونز رو صندلیشون میذاشت، لولای در کلاس رو شل میکرد بخوره تو سر معلم، تخته رو روغنی میکرد گچ نکشه روش، کوکتل مولوتف میبرد مدرسه، نوار آغاسی پخش میکرد، چاقو ضامن دار میخرید، تیله تو جیبش بود، تیرکمون تو کلاسورش بود، پنجه بوکس داشت و هزارتا خلاف سنگین دیگه

یروز از مدرسه راهنمایی زنگ زدن گفتن بیاین زده تو دماغ ناظم خون فواره زده

خلاصه اخراجش کردن اول راهنمایی

بردیمش مدرسه شبانه روزی ثبت نامش کردیم

اونجا هر خلافی داشت صد برابر شد

وسطای سال فهمیدیم یکماه بیشتر مدرسه نرفته

خلاصه رفوزه شد دوم راهنمایی

هرکاریش کردیم درس نخوند

بابام با چک و لگد میفرستادش مدرسه شب ساعت ده تو پارک و خیابون پیداش میکرد با چک و لگد میفرستادش خونه

مصیبتی بود دوران نوجوانی داداشم که در وصف نمیگنجد

خلاصه یه ورق کاغذ گذاشتن جلوش گفتن بنویس امضا کن و انگشت بزن که هرکاری کردن من درس نخوندم و نمیخونم و نخواهم خوند

اون بچه هم از خدا خواسته نوشت و مهر و موم کردن نوشته اش رو

چندسال گذشت و عاقل شد

رفت سیکل گرفت و فرستادیمش با ریش و سیبیل دبیرستان تا دیپلم

به زور من و خواهر کوچیکم ریاضی و فیزیک رو امتحان داد و با تک ماده قبول شد

آقا بعد چند سال نشست جلو مامانم و فرمود:

شما اگه مادر پدر بودین هرجوری بود باید نمیذاشتین من درس و مدرسه رو ول کنم و گیر دوست ناباب بیفتم الان کسی شده بودم اگه فلان میکردین

مامانمم هیچی نگفت بلند شد رفت تو اتاق

بعد با یه ورق کاغذ پوسیده اومد بیرون گفت بلند بخون تا خودتم بشنوی

همون رضایت نامه خلافکاریش بود که صدسال پیش نوشته بود

خدا آدمو بد کنف نکنه تو جمع

خوب داداچ تو که یادت نمیمونه از کجا به کجا رسوندنت لااقل پای هیچ سندی رو انگشت نمیزدی...

مامان ما همینجوریه

خواهر کوچیکم دانشگاه سراسری ارومیه قبول شد

اون موقع ها اگه دانشگاه سراسری قبول میشدی و نمیرفتی دو سال کنکور محروم بودی؛ الان رو نمیدونم الحمدالله خیلی وقته کنکور ندادم

خلاصه خوابگاه مجانی و درس خوندن مجانی باعث شد بره

چندسال بعدش اومد گفت برای من که هیچکاری نکردین و ما مفت مفت بزرگ شدیم

مامانم دوباره بلند شد رفت یه مشت قبض بانک آورد گذاشت جلوش

گفت خوابگاه گفتی نمیتونم برات خونه گرفتم، درس خوندی شهریه دانشگاه ندادم اما معماری خوندن اصلا هزینه لوازم و کتاب دستک نداشت نه؟ شکمتم باد هوا سیر میکرد که هر ماه انقدر برات پول میریختم و ماهی دوبار میومدی تهران و میرفتی هر بار یه چمدون آذوقه بار میکردم برات

خلاصه هرکاری برای ما کردن سندش موجوده لال نمیریم صلوات

برچسب: نویسنده: هستی اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 1:58

صفحه بندی